دهکده ی انسانهای خاص

کاش بدانیم بین سلطه جویی وسلطه پذیری مرز باریکی وجود دارد که انسان بودن ازهمان نقطه آغاز می شود

دهکده ی انسانهای خاص

کاش بدانیم بین سلطه جویی وسلطه پذیری مرز باریکی وجود دارد که انسان بودن ازهمان نقطه آغاز می شود

دهکده ی انسانهای خاص

فاطمه نظری هستم .متولد27شهریور1380 ازملایرواقع دراستان همدان.این وبلاگ شعرها ودل نوشته های من هست.امیدوارم مطالبی که ارائه می دم جالب باشه.موفق ومؤید باشید.

آخرین مطالب

۳ مطلب در تیر ۱۳۹۵ ثبت شده است

سلام

ممنون از اینکه از وبلاگم دیدن می کنید

حالا که اومدیدخواهشاً نظر و لایک ودنبال کردن یادتون نره

با توجه به اینکه مطالب این وبلاگ که تماماً آثار بنده می باشد در آینده ای نه چندان دور به چاپ خواهد رسید خواهش می کنم مطالب را کپی نکنید واگر مطلبی را دوست دارید و تمایل به کپی اش داشتید نام خالق اثر که بنده ی حقیر به اسم فاطمه نظری هستم و منبع که آدرس همین وبلاگ یعنی fatimaaa.blog.ir است رافراموش نکنیدو حتماً آنها را ذکر کنید

باتشکرفراوان ـ فاطمه نظری

 

۲۸ نظر موافقین ۱۷ مخالفین ۱ ۲۴ تیر ۹۵ ، ۱۶:۵۴
فاطمه نظری

بازهم من مانده ام و واژه های تکراری....

واژه هایی که واج واج شان بیان می کند غم ودردم را....

وجمله هایی که جزبه جزاش بیان می کند دودلی وسرگردانی ام را...

وشعر هایی که بیت بیت اش بوی تو را می دهد...

تویی که رفتارت آزار می دهد افکارم را...

وحرف ها ونگاه های سردت،تلخ می کند کامم را...

اما همین غرور لعنتی ات،لجبازتر می کند مرا برای خواستنت....

فعلاً در جنگم....با احساسم....وبا منطقم.....

مطمئنم که هیچ کدامشان پیروز نمی شوند....نه احساس ونه منطق....

همیشه برنده ی اینگونه بازی ها(فاصله ها)بوده است.....

تکراری شده ام برایت....

برای همین است هیچ گاه دلم نمی خواهد کسی را دوست بدارم....

چون به قانون تکراری شدن اعتقاد دارم....

حسادت های دخترانه ام،افسار افکارم را از دست هایم خارج کرده است...

دیگر نه توان بد بودن دارم ونه کشش خوب بودن....

ومن چفدر ساده لوحم که گمان کردم فراموش کرده ای تمام خاطرات مربوط به(او)را....

اما دیگر خسته شده ام...می خواهم چمدان احساساتم را جمع کنم وبرای همیشه بروم....

بروم به جایی که خالی از عطر زمین باشد...

نویسنده:فاطمه نظری

.........

چمدون ـ کامران مولایی



۲۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۵ ، ۲۳:۳۶
فاطمه نظری

عشق یعنی شب نشینی بادلم        هرچه هستی باش اما من گِلم

درد یعنی مدتی من نیستم              چون مداوم روی دل می ایستم

زخم یعنی دست رد بر سینه ام        بیخودی گفتند من پرکینه ام

تلخ یعنی قهوه ام شیرین شده         شعرهایم بعدتو غمگین شده

زهریعنی دیگری دنبال تو                  اسم او در روز وماه وسال تو

سخت یعنی مردنم آسان شده         این دل ویرانه ام ویران شده

مرگ یعنی زندگی با بی کسی         فکرآغوش تو در دلواپسی

ازکنار چشم هایت رد شدم              در کمال خوب بودن بد شدم

تو بگو از درد و زخم عاشقی             گفته انداز زخم عشقم فارغی

تو بگو از زندگی،ازهر نفس               من که گفتم مانده ام بی هم نفس

شاعر:فاطمه نظری

...............

رسوایی-بهزادپکس



۳۰ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۰۸ تیر ۹۵ ، ۱۷:۲۲
فاطمه نظری