دهکده ی انسانهای خاص

کاش بدانیم بین سلطه جویی وسلطه پذیری مرز باریکی وجود دارد که انسان بودن ازهمان نقطه آغاز می شود

دهکده ی انسانهای خاص

کاش بدانیم بین سلطه جویی وسلطه پذیری مرز باریکی وجود دارد که انسان بودن ازهمان نقطه آغاز می شود

دهکده ی انسانهای خاص

فاطمه نظری هستم .متولد27شهریور1380 ازملایرواقع دراستان همدان.این وبلاگ شعرها ودل نوشته های من هست.امیدوارم مطالبی که ارائه می دم جالب باشه.موفق ومؤید باشید.

آخرین مطالب

۲ مطلب در آبان ۱۳۹۴ ثبت شده است

وقتی که چشمانت زمن حق تکلم را ربود

وقتی که چشم خسته ام خیره به چشمهای توبود

وقتی هلال ماه هم کنارمن نشسته بود

وقتی که امیدم همه،به دست هایت بسته بود

وقتی که قلبم بی صدا در عمق سینه ام تپید          

وقتی دلم نازتو را درخواب هایم می خرید

وقتی که دنیایم همه،به بودن تو بندبود

وقتی که حتی یادتو،درفکرمن چون قندبود

وقتی طنین بودنت،حس مراگیتارکرد                      

وقتی که رفتنت مرا درسالمی بیمارکرد

وقتی صدای پای تو به گوش قلبم می رسید          

وقتی همان قلبم مرا تا روبه رویت می کشید

وقتی سلام من به تو پشت زبانم می نشست      

وقتی که سردی ات مرا در اوج شادی می شکست

وقتی که اشکهایم همه ازچشم هایم می چکید    

وقتی که فکررفتنت عمق وجودم می درید

وقتی که گریه ات مرا تا اوج دردها می رساند        

وقتی که اخم تو مرا تا انتها هم می کشاند

من عاشق ماندن شدم،نه ما بود و نه منی            

باورنمی کنم که تو در جست وجوی رفتنی

شاعر:فاطمه نظری

..........

ظاهراً آرومم ولی رسماً داغووووووووووون

دیگه رفتم-بهزادپکس



۲۲ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۵ آبان ۹۴ ، ۱۵:۵۸
فاطمه نظری

سلام کودک معصوم...مبادا اذان واقامه ای راکه امروز درگوشت خوانده شدفراموش کنی...

مبادایادت برود روزی برای یک قطره شیرچگونه گریه می کردی...

مباداگذرگاه زندگی خیلی چیزهارا ازیادت ببرد...

باورکن همه ی زندگی درخنده های ازته دل وگریه برای اسباب بازی خلاصه نمی شود...

همه ی زندگی درنوشتن جمله های( باباآب داد)و(آن مردآمد)خلاصه نمی شود...

واما مردم...هه...

آری درست حدس زدی...مردم این سرزمین مهربانند...

مهربانترازآنچه توفکرش رابکنی...آنهابرایت برنامه های زیادی دارند...

این مردم برای سرگرم کردن تو نقش بازی می کنند...

نقش یک آدم مهربان،خوب،صادق وباوجدان...

مردم برای اینکه توهم مثل آنهاباچشمهای بسته زندگی کنی برایت لالایی می خوانند...

برای استفاده کردن ازتوهمیشه اطرافت پرازآدم است...

امافقط کافی است روزی نیازمندکمک شوی...

آن گاه آن قدرتنهامیشوی که خودت هم باورت میشودازاول کسی کنارت نبوده...

این روزها همان هایی که اگرحرف هایت راباصراحت بزنی می گویندگستاخ است،اگرسکوت کنی وحرف نزنی میگویند ساده است...

وازهمه مهم ترکافی است دراین غوغای زندگی کسی بفهمدبه حضورش نیازداری وبه وجودش عادت کرده ای آنگاه طوری زندگی ات را ازبی اعتنایی ونبودش پرمی کندکه تا ابدلبریزمیشوی...

آری کودک معصوم...زندگی همین است...

پس هرگاه ازهمه چیزخسته شدی واحساس کردی به آخرخط رسیده ای به بالای سرت نگاه کن...

یقیناٌ کسی آن بالا هست که به توخواهدگفت:نقطه سرخط...

اینجاروی زمین،همه چیزدرهم است...

پس بگذارخالقت محکم دست هایت رابگیرد...

مباداتوهم درشلوغی وهیاهوی آدم آهن ها غرق بشوی...

نویسنده:فاطمه نظری

................

تنهایی/علی موسوی




۱۷ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۴ ، ۱۷:۳۷
فاطمه نظری