دهکده ی انسانهای خاص

کاش بدانیم بین سلطه جویی وسلطه پذیری مرز باریکی وجود دارد که انسان بودن ازهمان نقطه آغاز می شود

دهکده ی انسانهای خاص

کاش بدانیم بین سلطه جویی وسلطه پذیری مرز باریکی وجود دارد که انسان بودن ازهمان نقطه آغاز می شود

دهکده ی انسانهای خاص

فاطمه نظری هستم .متولد27شهریور1380 ازملایرواقع دراستان همدان.این وبلاگ شعرها ودل نوشته های من هست.امیدوارم مطالبی که ارائه می دم جالب باشه.موفق ومؤید باشید.

آخرین مطالب

۲ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است

دست ودلم به نوشتن نمی رود.....

افکارم خیلی وقت است خسته شده....

یا شاید دیگر افکاری باقی نمانده....

چه بنویسم....همان حرف های تکراری را....

ازدرد ورنج هایم بنویسم یا از زخم ها وتنهایی هایم....

ازگریه هایم بنویسم یا از قه قه های دروغکی ام....

کاش می فهمیدی که لبخند تنها نقاب صورت خسته ام است....

ونگاه هایم بیان گر احساسی خسته است....

متنفر شده ام...ازاعتماد...ازلرزیدن قلب ودست...ازدلتنگی...از دل شوره....

ازتقدیر و سرنوشت...ازبی رحمی های روزگار...ازدروغ...ازاسترس...

ازهمه چیز و همه کس متنفرشده ام....

حالم به هم می خورد ازماندن بین دوراهی...

دو راهی که یک سرش احساس و سر دیگرش منطق است....

راستش قدرت تصمیم گیری ام مختل شده.....

فقط گیج ومبهم نگاه می کنم به اتفاقاتی که به سرعت برق وباد می گذرند....

وثانیه ها و روزهایی که نه برگشتنی است و نه جبران شدنی....

دیگر برایم مهم نیست که چه چیزی مهم است....

دیگرمهم نیست که آدم هامتنفرند ازمن یا دوستم دارند.....

حتی دیگر برایم مهم نیست که برگه های دفترم ازمن متنفرند...

برگه هایی که تمام خشمم را با خط خطی کردنشان فرو می نشانم.....

ودفتر و مدادی که هر چند دقیقه یک بار به گوشه ای ازاتاق سردم پرتاپ می شوند...

تنها چیزی که برایم مهم است،واژه هاست....

واژه هایی که زیر فشار درد هایم روز به روز خمیده تر می شوند....

نویسنده:فاطمه نظری


.......

هنوزنمردم-علی بابا


۲۰ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۹ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۳۵
فاطمه نظری

گفته بودی یا بیا اینجا کنارمن بشین                

گرنمی مانی برو پیش همان ها غم بچین

گفته بودی میروی اما پشیمان می شوی        

تو بدون من نمی مانی،سخت گریان می شوی

حرف های تورا نشنیدم وتنهاشدم                  

آمدم،رفتم،خوشی کردم ولی رسواشدم

ازکنارتوکه رفتم گم شدم در این جهان              

چون نداشتم آدرسی خوب ودقیق ازاین وآن

زندگی می کردم اماچشمهایم بسته بود          

گوش های ذهنم حتی ازشنیدن خسته بود

بازگشتم سمت تو این بار با آغوش باز              

تازه فهمیدم تو هستی فهم بین رمز و راز

تازه فهمیدم وجودم در وجود این خداست          

تازه پی بردم به هرآنچه غریب وآشناست

گم شود یا گم کنم یاد خدایم درمسیر              

بهتراست مرگ تاوجودم در گناهانی اسیر

شاعر:فاطمه نظری

۲۳ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۰۶ اسفند ۹۴ ، ۱۶:۰۷
فاطمه نظری